تبليغاتX
تورج و هر چی عشقشه

تورج و هر چی عشقشه

باز نویسی کوچولو کجا میری؟

کوچولو کجا میری؟

                        میرم خونه خدا

                                            بشینم کنارش بهش بگم:

آخدا منو تنها نذار

                       تو که میگی پدرا و مادرا خدا های رو زمینن

                                                                               اونارو ازم نگیر

بینشون دعوا نباشه

                          تو چشم بچه هاشون اشک نباشه

                                                                        تو دلشون غم نباشه

تو هیچ کجا جنگ نباشه

                                بچه ها پیش پدر و مادرشون

                                                                      توی صلح و صفا

                                          باشن به یاد تو ایخدا                     

+ نوشته شده در  87/08/09ساعت 16:53  توسط تورج پاتر  | 

10 راز ابراز علاقه

 

12345.jpg

1- به جای انکه از روی در مانگی رمانتیک باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیک باشید.
2- به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست که مالکش باشید.خوشبختی یک مهارت است . خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید کرد که بیاموزید در هر لحظه چگونه زندگی کنید.
3- چنانچه خواهان آن هستید که عاشق باشید. می بایست نخست عشق را در درون خود جسته و یافته باشید. فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.
4- به ازدواج خود مانند راهی محتول کننده و سفری که در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید . گام برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو استحکام , پایمردی و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید سفر عشق را دو شادو ش یکدیگر بپیمایید.
5- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید که چرا عاشق او شدید.
6- به همسرتان کمک کنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته های پنهان و نیز درونی ترین و عمیقترین نیازهایتان با او کمکش کنید تا شما را خوشحال کند.
7- به بیان این نکته که عاشق همسرتانید اکتفا نکنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.
8- اعجاز و وفوری را که همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شکر گزار باشید.همانا او کلید ورود شما به بهشت روی زمین است.
9- به خاطر داشته باشید ازدواج به شما کمک می کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود بخشید.
10- پایبندی خود را ازدواجتان هر روز تمدید وتجدید کنید . آن را قوی تر و عمیقتر از روز قبل سازید. این امر رابطه شما را از یک دوستی و یا موانست به یگانگی و الحاقی حقیقی و کم نظیر بدل می سازد که یک یک اعمال و حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده می سازد.
همواره مراقب چهار نشانه هشدار دهنده در مورد ازدواج باشید:
مقاومت, مخالفت, جبهه گرفتن
بی میلی, دلخوری , انزجار
طرد کردن , رد کردن , نپذیرفتن
واپس زدن , سرکوب کردن و سرخوردگی

+ نوشته شده در  87/08/09ساعت 16:39  توسط تورج پاتر  | 

درد دلی با خدا

به نام خدامند ایثار و انصاف 

                                              داور بر حق

                                                                       به نام خداوند بخشنده بزرگ

همه دنیا منو تنها گذاشتن‌‌‌‌‌ آخدا تو منو تنها نذار

                        همه دنیا دل منو شکستن آخدا تو دل منو نشکن

خدایا به تعداد قطره های اشکم به تعداد لحظه های تنهاییم به تعداد حروف درد دلم با تو منو به خودت نزدیک کن

خدایا منو به غیر خودت محتاج مساز خدایا منو به حال خودم رها مگردان

خدایا به من چنان قدرت درکی عطا کن تا خوبی های اطرافیانم را درک کنم

خدایادمستان واقعی منو از من نگیر و آنان را همیشه سالم و سلامت گردان

                                                                                                         آمین

برای تکمیل مطالبم شمارو به تماشای تصاویر زیبا از طبیعت دعوت می نماییم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/28ساعت 18:0  توسط تورج پاتر  | 

حرفای یه دوست خوب(میلاد)

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمیه هر برگ گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مث دستات سرد سردم....
+ نوشته شده در  87/05/26ساعت 17:59  توسط تورج پاتر  | 

درد عاشقی

بهترین و زیبا ترین داستان های عاشقانه و ضد عشق ... www.bahar20.sub.ir

 

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .
در ذهنش زندگی شبیه آدامس بی مزه ای شده بود که طبق اجبار , فقط باید می جویدش
تکرار , تکرار و تکرار
سنگینی نگاه تا وقتی که در خونه را بست , تعقیبش کرد
پشتش رابه در چسباند و در سکوت آشنای حیاط خانه , به صدای بلند تپیدن قلبش گوش داد
برایش عجیب بود , عجیب و دلچسب
***
از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
ولی هیچوقت نه عاشق شده بود و نه معشوق
در ذهن خیالپردازش , عشق شبیه به مرد جوانی بود
مرد جوانی با گیسوان مشکی مجعد و پریشان و صورتی دلپذیر و رنگ پریده
پنجره رو به کوچه اتاقش را باز کرد
انتهای کوچه .....

لطفا برای خواندن بقیه داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/12ساعت 19:36  توسط تورج پاتر  | 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟
این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,
کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام
- من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو ...
دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست
حسودی می کردم به دخترک
- تو هم ...

برای خواندن ادامه این داستان کوتاه ، لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/12ساعت 19:29  توسط تورج پاتر  | 

غروب

بهترین نوشته های احساسی در بهار بیست

 

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...




+ نوشته شده در  87/05/12ساعت 19:27  توسط تورج پاتر  | 

تو را من در چشم در را هم(زهرا)

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 19:15  توسط تورج پاتر  | 

متالبی هر چند کوتاه ولی پر محتوا

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن
اگر خداحافظي در راه است سلام نكن
اگر دستي را گرفتي رهايش نكن
دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن
قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن
+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 19:7  توسط تورج پاتر  | 

یه شعر باحال

اتل متل جدايي،
عروسكم كجايي؟
گاو حسن پريشون،
يه دل داره پرازخون،
عشقم رفت هندستون،
خونه ام شده قبرستون،
يه عشق ديگه بردار،
يه دنياغصه بردار،
اسمشو بذاربچگي،
تااخرزندگي ...
هآچين وواچين تموم شد،
عمرمنم حروم شد
+ نوشته شده در  87/02/21ساعت 17:24  توسط تورج پاتر  |